السيد حامد النقوي

165

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

المسلمين فباللّه انك فى امرى لغير مجمل فقال له عمر من اين هذا الثراء قال من الانفال و السهمان ما زاد على ستين الفا فلك فقوم عمر ماله فزاد عشرين الفا فجعلها فى بيت المال ثم قال يا خالد و اللَّه انك و علىّ لكريم و انك الى الحبيب سوم آنكه ابو عبيده در باب اجراء حد بر شاربين خمر كه مستوجبين عقاب اليم و مستحقين عتاب عظيم بودند مداهنت فظيعه و مماطلت شنيعه به عمل آورده امانت مزعومى و ديانت مفروضى خود را يكسر بكنار بوار و دمار برده تفصيل اين اجمال آنكه ابو جندل و بعض ديگر از اصحاب او كه حسب مزعوم اهل سنت محرز شرف صحبت رسول صلّى اللَّه عليه و آله ماهب القبول بودند بشرب مشعشعه شمول در شام اقدام كردند و با وصف ارتكاب اين كبيرهء موبقهء و جريرهء مزهقه بمخاصمه باطله و محاجهء عاطله طريق مراد لجاج باقدام انحراف و اعوجاج سپردند ابو عبيده با وصف آنكه از كبار اصحاب جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله الاطياب بشمار مىرفت از عهدهء جواب احتجاج فاسد و استدلال كاسدشان نتوانست كه بيرون آيد ناچار از آن زرافه شوم مغلوب و مخصوم گرديده رجوع بجانب خلافت‌مآب نمود و عرض حال آن زمرهء شرّاب بكتابت كتاب نمود از پيشگاه خلافت بنام ابو عبيده حكم صادر شد كه ايشان را جمع نمايد و بر سر مردم سؤال كند كه آيا خمر حرامست يا حلال اگر گمان كنند كه حلال است پس گردنهايشان را بزند و اگر اظهار كنند كه حرامست اجراى حد بريشان نموده استتابت شان كند هر گاه ابو عبيده ازين حكم آگاه شد آن زمره را طلب نمود و سؤال كرد از آنجا كه ادعاى حليت موجب قتل بود و اعتراف بحرمت سبب جلد لذلك بمفاد من ابتلى ببليتين اعتراف بحرمتش كردند ليكن با اين همه در محفوظ ماندن خود از اجراى حد حيلهء عجيب و وسيلهء غريب برانگيختند و بابو عبيده گفتند كه ما را بگذار تا بدشمن جنگ كنيم اگر كشته شديم فذلك و الّا آنچه مىخواهى با ما بكن ابو عبيده اين تقرير سراسر تغرير و تشطير سراپا تزوير ازيشان قبول نمود و ايشان را اجازت جنگ داد تا آنكه از جملهء ايشان ابو الازور ضرار بن الازور كشته شد و ديگران كه باقى ماندند محدود شدند و اين صنيع شنيع ابو عبيده صراحة از قبيل تعطيل حدود اللَّه است و پر ظاهرست كه كسى كه در عهد ولايت و حكومت خود اين چنين معاملهء قبيحه و مجاملهء فضيحه بفساق شاربين خمر و فجار خائضين غمر نمايد او هرگز حظى از امانت فى الاسلام نخواهد داشت و احدى او را مصداق امين هذه الامه نخواهد انگاشت يا للّه و للعجب مگر مستحق اين لقب جليل و وصف جميل بجز همچو مرتكب خيانت و مضيع امانت كسى ديگر نبود حاشا ثم حاشا و ازينجا بظهور تمام و تحقق تام واضح مىگردد كه حديث امانت ابو عبيده از موضوعات باطله و مفتريات عاطلهء قومست كه همواره در صدد تخريب دين مبين و توهين شرع متين افتاده داد مظاهرت و موازرت هر غادر خائن آثم كاذب داده‌اند حالا روايات اين واقعهء مخزيه و اخبار اين خطهء مرويه بايد شنفت و بر مساعى جميلهء كبار سنيه كه در كتمان مطاعن و ستر مشائن اسلاف خود بذل نموده‌اند آفرينها بايد گفت ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در تاريخ خود در احداث